دوشنبه، دی ۱۵، ۱۴۰۴

توقف در علتکاوی

(اسلایس‌ی از یک کامنت) ... لابلای به صورت ناگفته و ایمپلیسیت این فرض هست که باید رویکرد حل مساله ای + علت شناسی داشت، تا به انباشت بحران ها نرسید. فکر میکنم منظورتون این بود و باهاش موافقم. یک ایرادی که در بحث های سیاسی رایج می‌بینم، اینه که ابتدا مقداری علت یابی و علت کاوی می‌کنند، اما وقتی به علتی opaque میرسند، زود متوقف میشوند: وقتی مثلا به علت «اختلاس» میرسند، متوقف میشوند. گویی دیگه جایی برای بررسی بیشتر نیست. در حالیکهحتی منع دسترسی هم نیست، فقط گویا انرژی برای بررسی بیشتر تمام می‌شود. دست از بررسی بر میدارند،‌ به صورتی که گویی به علت غایی اون مساله رسیده اند. شایدچون از اون نوع علت،‌یا ان سطح توضیح،خوششان میاد. در حالیکه هیچ راه حل یا تجویزی ازش نیومده. مثل اینه که: فرض کنید یک برنامه نویس علت مشکلی را بررسی کنه، و به این نتیجه برسه که این یک «باگ» است. و همین! متوقف بشه. و هیچ تلاشی برای کشف مکانیزم اون باگ ، و دیباگینگ نکنه. بیان اینکه چیزی باگ داره، علیت را به اندازه کافی باز نکرده. ولی روحیه علمی، میتونه آدم رو مجهز کنه که بیشتر تلاش کنه و وارد چالش حل مساله از طریق فهم بیشتر مساله بشه. اما اگر آدم عادت به نگاه به وقایع به سبک تماشای مسابقه فوتبال داشته باشه، نهایتا نتیجه اش بازگویی بی پایان حرکات یک سری بازیگر است، و طرفداری از این تیم و آن تیم، بدون اینکه نقشی برای بررسی علیت توسط خودش یا دیگران قائل بشه. رسیدن برای حل این مسایل، احتیاج دارد به یک روحیه ی اکتشاف و اشتها برای کشف و خطا. مهارتی که افرادی با مهارت های حرفه ای مثل محقق، کاشف، مخترع، دیباگ، طراح مکانیزم، کارگاه،‌ محقق علوم پزشکی، و غیره، از آن بهره مند هستند. خوب است ازش استفاده کنند.

هیچ نظری موجود نیست: