دوشنبه، تیر ۲۹، ۱۴۰۵
یکشنبه، تیر ۲۸، ۱۴۰۵
جنگ و ایدهئولوژی و «برای»
موقع جنگ، آدم به این فکر میافتد که شاید،
ایدئولوژی ها برای جنگ هستند، یا برای ایجاد جنگ، یا در پاسخ به جنگ (تاب آوری) در هنگام جنگهای بعدی. و نه برعکس.
در اینجا، جهت علیت (ایجابی یا واکنشی) اساسی است. (لااقل میتوان گفت که دعوتی است برای فکر کردن بیشتر و در نظر گرفتن جهت برعکس ویزدام عمومی سابق).
ایدئولوژی ها واقعیتی هستند که برای واقعیت دیگری: «جنگ» ها ساخته یا تنظیم میشوند، یا برای ایجاد جنگ، یا در پاسخ به جنگ (تاب آوری). تحلیل ایدئولوژی ها در هنگام صلح، فراموش میکند که بقول بیرس، صلح، فاصله بین دو جنگ است.
احتمالا در قبایل پیش از باستان هم ایدئولوژیها، باعث بقا (در معنی فرگشتی) بعضی قبایل (در برابر ناپدید شدن بعضی دیگر) شده اند: چه تاب اوردن در حمله قبیله ای دیگر، و چه در ایجاد بهانه برای جنگ.
بعد از مدتی، شاید این باعثشده که هویت ها، بجای ژنتیک، فاکتور اصلی eigen/principal تعریف گروههای انسانی شده اند.
تبار هویتی، جایگزین تبار ژنتیک، در خط (های) بقا شده است.
ممکن است به نظر برسد که جنگ ها در اور ایدئولوژی ها هستند. اما شاید مکانیزم جبرانی در مورد جنگ هستند.
جنگ های غیر قابل اجتناب هستند. سوای علتش، تاکنون تاریخ این را نشان داده. صلح، یعنی مدتی که اگر طولانی شود، فراموش میکنند که جنگی خواهد آمد. این غیر قابل اجتناب بودن، در این جمله امبروس بیرس (در دائرةالمعارف شیطان) فشرده شده است: «صلح: تقلبی* در حل فاصل بین دو جنگ». در حقیقت وجود و حتمی بودن جنگ، فرض شده است، یا بهتر است بگویم، این گزارهها، به آن کاندیشنال هستند (تالی ای مشروط به مقدم).
در عین حال که جنگ شاید یک منشاء اصلی شر بتواند قلمداد شود، اما در عین حال واقعی است و غیر قابل اجتناب. پس چون واقعی است، فانکشنی هم پیدا میکند. مثل صخره ای که صرفا به دلیل وجود، محل نیچ برای صدفهایی واقع میتپاند شود. و آن فانکشن، جنبه خوب و بد میتواند پیدا کند. ( خوب و بد در معنایی اوپریشنال، که باید باز شود. اما در حوصله و اسکوپ این پست نیست).
* cheating
تعریف جنگ؟ (برای کامل تر شدن بحث). نمیدانم، اما یک مشخصه اصلی آن، شرایطی است که در آن، قتل، کشتن، یا لزوم تصمیم برای دادن جان، به وضعیت عادی، نرمال تبدیل میشود. چیزهایی که در حالت عادی، جرم ، ممنوع، تابو، یا غیر متمدنانه بوده اند. ذوب شدن قانون، در حرارت جنگ، به مثابه یک تغییر فاز.
منظور از «ایدئولوژی»، در اینجا، معنای خاصی است که با معنای مرسوم متفاوت است. منظور، مگاماشینی ساخته شده از ایده ها، است که دارای فانکشن است. با اهرمهای مدولاتورینورونرنسمیترها.
جمعه، تیر ۲۶، ۱۴۰۵
کشف دونفره، کشف با وجود اشتباه، و عذرخواهی
تکه هایی از کامنت ها که آنها را بدون کانتکست و مطلب اصلی مینویسم، فقط این نیست که در این وبااگ اصرار دارم فقط اوریجینال از خودم را نوشته باشم. بلکه، موضوع مورد نظر، و محتپای مورد نظر، در همون قطعه (فرگمنت، پاره) ی نوشته، وجود دارد. و برای گرفتن نکته اصلی که به نظرم ارزش افزوده دارد، دانستن پیشینه و پیشزمینه (معادل من برای کانتکست)، لازم نیست.
با این مقدمه، این هم بخشی از دیالوگی که در جایی نوشتم:
باشه، همین با عدر خواهیش، قشنگند. و عذرخواهی را زیبا تر میکنه.
آموزش عارخواهی است. تا حالا اینطور ندیده بودم. 👏
همین، منحصر به فردش میکند در فضای مجازی.
بهترین حالت (البته شاید عملی نباشه)، این خواهد بود که این دوتا ، ترکیب شوند در یک مورد ، با اسکرول به راست. سه قسمت باشه. اولیش، مقدمه باشه . بگید این موردی است که فلان ( که به تنهایی نباشد). بعد ویدیوی دوم. و بعدش این ویدیو قسمتش سومش باش. اما ممکنه اینستا اجازه نده که پست منتشر شده را اینطور کنید. برای همین، اگر نشد هم، همینطور هم خوبه.
در حقیقت، با این پست ها، شما نوعی از اشتباه رابج را خودتون کشف کردید. که با کمک آقای … هم بوده. یک نمونه ی کشف و شهود مشترک است. کشفیات علمی هم همینطورند: کشفیات واقعی، همیشه غیر منتظره اند، و برای کاشف اونها، ابتدا یک خطا یا اشتباه به نظر میرسند. نگه داشتنش، نشانه خودباوری است. انسان جائز الخطا است، ولی با وجود این خطا ها، کاشف، کشف میکنه و جلو میره. و این زیبایی واقعی این پروسه است. که بقیه ممکنه در سطح یا در کتابهای ناریخ، نتوانند بخوانند. اما خودکاشف، این را تجربه میکند.
پنجشنبه، تیر ۲۵، ۱۴۰۵
anti-ism-ism
The only -ism I may have is anti-ism-ism.
I am against labelling things with “ism”. Hence, I am antiismism:
