هند:
سرزمینی است که مردمش بندگی را فضیلت می دانند و در آن با هم رقابت می کنند.
نتیجه: رقابت در زیردستی ِ یکدیگر باعث ته نشین همه ی آنها در کف قعر می شود.
کسی با کسی مشکلی ندارد، چون کسی فکر شرم آور ِ برتری نسبت به دیگران را نمی کند. اگر یک نفر از این قاعده جرزنی کند، شاه جهان، یا میتال می شود.
ایران:
سرزمین وانمود کردن.
خواص ایرانی:
وانمود به محبت(تعارف)، وانمود به توانایی(سازندگی+بازار)، وانمود به دانایی(نصیحت همه به همه + دانشگاه)، وانمود به خیرخواهی(نصیحت)، وانمود به درستکاری، وانمود به ایمان، وانمود به راستگویی(دروغ و فریب)، خوش خطی، وانمود به دارایی، وانمود به عدم وانمود کردن!(ریا) ...
و نظر ما درباره امثال خودمان: (توهم ها، تظاهر هایی که خودمان باور کرده ایم)
وانمود به هوش سرشار هموطنان، وانمود به زرنگی ایرانی ها، وانمود به موفق بودن ایرانی ها، وانمود به مظلومیت ایرانی ها، وانمود به تفاوت، وانمود به مخالفت(مثلا ًبا رای ندادن)، وانمود به عدم تقصیر، توقع بالا، وانمود به بقای چیزی بنام ایران، ...
بخش جمعی کمتر وانمود کردن است و بیشتر توهم است. یا شاید باید بگویم خوش خیالی. مرحله اول این است که از اوهام که به نوعی باعث ندیدن خودمان است بیرون بیاییم. به نظر من، همیشه مواجهه با واقعیت با ارزش تر است و نتیجه اش شیرین تر است!
به قول علی، این خصوصیات لزوما ً خاص ایران نیست، اما ازمیان جاهای (کم)ی که می شناسم، خاص ایران است. به وضوح در مردم دیده می شوند.
یکشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۵
لیست
دنیا (چند نظر مختلف):
دنیا uncertain است
دنیا بزودی تمام می شود، همانطور که بتازگی شروع شده.
دنیا ارزش ندارد.
دنیا همین است.
دنیا وجود ندارد.
دنیا، آنچه غیر از من هست است.
دنیا آنچه درک می کنی است.
حقیقت، آنچه نمی دانی است.
دنیا بوده.
دنیا نبود.
دنیا، مجموعه ی مجموعه هاست.
دنیا، مجموعه احتمالات است.
دنیا، یکی از دنیاهای ممکن است.
دنیا یکی از دنیاهای موازی است.
دنیا آینده است.
دنیا، گذشته است.
دنیا، واقعی است.
دنیا، مجموعه تصورات است.
دنیا، آنچه می سازی است.
دنیا، آن سوراخی است که در آن پنهان می شوی.
دنیا، سالن امتحان است.
دنیا، سطح یک چشمه است.
دنیا، سایه است.
دنیا چند تاش هست.
دنیا، خلاءی است که از وقتی من آمدم پر شد.
دنیا محل حرافی است.
دنیا هیچکدام نیست.
دنیا همه اینها هست.
دنیا، دیگر تمام شده است.
(ناتمام)
دنیا uncertain است
دنیا بزودی تمام می شود، همانطور که بتازگی شروع شده.
دنیا ارزش ندارد.
دنیا همین است.
دنیا وجود ندارد.
دنیا، آنچه غیر از من هست است.
دنیا آنچه درک می کنی است.
حقیقت، آنچه نمی دانی است.
دنیا بوده.
دنیا نبود.
دنیا، مجموعه ی مجموعه هاست.
دنیا، مجموعه احتمالات است.
دنیا، یکی از دنیاهای ممکن است.
دنیا یکی از دنیاهای موازی است.
دنیا آینده است.
دنیا، گذشته است.
دنیا، واقعی است.
دنیا، مجموعه تصورات است.
دنیا، آنچه می سازی است.
دنیا، آن سوراخی است که در آن پنهان می شوی.
دنیا، سالن امتحان است.
دنیا، سطح یک چشمه است.
دنیا، سایه است.
دنیا چند تاش هست.
دنیا، خلاءی است که از وقتی من آمدم پر شد.
دنیا محل حرافی است.
دنیا هیچکدام نیست.
دنیا همه اینها هست.
دنیا، دیگر تمام شده است.
(ناتمام)
اعترافات: ترجیح می دهم اعتراف نکنم (...) و دلیل آخر(!) این است که بازی یلدا تمام شده است. با تشکر (و عذر خواهی!) از عادل و علی فتح الهی و ناصر عزیز که من را هم دعوت کردند
(اوه- مثل اینکه بازی رو به هم زدم)
(اوه- مثل اینکه بازی رو به هم زدم)
گسیخته
درباره باور:
باور داشتن به چیزی ، و دانستن آن چیز به گونه ای از هم جدا و متفاوت هستند. حتی به سختی در کنار هم قرار می گیرند. باور داشتن معمولا ً نا آگاهانه است.
آگاهی به داشتن یک باور، مرحله ای فراتر از صرفا ً داشتن ِآن باور است.
یک باور، وجود باور یا اطلاع دیگر را در کنارش تحمل نمی کند؛ باور، یکی است.
نوعی باور است که آن را نمی بینیم، اما آن باور، ما را در دست خود دارد.
دانستن یک مفهوم و گزاره، البته به معنی علمی، شامل تصور و امکان ِ خلاف آن گزاره یا مفهوم هم هست.
شک در یک گزاره علمی، ماهیتا ً جزو فهم آن هست؛ یک گزاره علمی، حاوی شک به آن هم هست.
تفکر علمی هم یکی از انواع ممکن برای تفکر است.
دانستن:
این سوال برای من مرتب تکرار میشود: چه موقع میتوانیم بگوییم یک مطلب علمی را فهمیده ایم؟ چه موقع حق داریم بگوییم کتابی را خوانده ایم؟ (نه از نظر ما، بلکه از نظر ناظر بیرونی یا دانای کل). فهمیدن، شاید، ساختاری مثل درام داشته باشد. ساختارهای درام مانند، در مغز و افکار ما زیاد هست (بزودی).
درباره جهل:
جهل، ماهیتا ً ناآگاهانه است و نامرئی. خروجی ِ آن، حماقت است. (ورودی؟ ندارد)
درباره سوال:
سوال ها، program counter های یک کامپیوتر بزرگ و موازی هستند.
سوال، یک جهل رسوا شده است.
متافور محاسبه ...(بزودی)
منطق:
افکار، وقتی در ذهن ما قرار داشته باشند، موجوداتی ارگانیک هستند.
(حتی وقتی در بیرون از آن باشند هم همینطور)
منطق ریاضی، بیش از حد جامد است.
افکار، موجودات نسبتا ً خود مدار(خود مختار)ی هستند.
اما افکار مایع تر از حیوانات هستند(!). مایع حجم ثابت دارد. مایع همیشه در ظرفش قرار دارد.
درباره مدل:
(بزودی)
نتیجه:
نتیجه، یک halt است. (بد)
باور داشتن به چیزی ، و دانستن آن چیز به گونه ای از هم جدا و متفاوت هستند. حتی به سختی در کنار هم قرار می گیرند. باور داشتن معمولا ً نا آگاهانه است.
آگاهی به داشتن یک باور، مرحله ای فراتر از صرفا ً داشتن ِآن باور است.
یک باور، وجود باور یا اطلاع دیگر را در کنارش تحمل نمی کند؛ باور، یکی است.
نوعی باور است که آن را نمی بینیم، اما آن باور، ما را در دست خود دارد.
دانستن یک مفهوم و گزاره، البته به معنی علمی، شامل تصور و امکان ِ خلاف آن گزاره یا مفهوم هم هست.
شک در یک گزاره علمی، ماهیتا ً جزو فهم آن هست؛ یک گزاره علمی، حاوی شک به آن هم هست.
تفکر علمی هم یکی از انواع ممکن برای تفکر است.
دانستن:
این سوال برای من مرتب تکرار میشود: چه موقع میتوانیم بگوییم یک مطلب علمی را فهمیده ایم؟ چه موقع حق داریم بگوییم کتابی را خوانده ایم؟ (نه از نظر ما، بلکه از نظر ناظر بیرونی یا دانای کل). فهمیدن، شاید، ساختاری مثل درام داشته باشد. ساختارهای درام مانند، در مغز و افکار ما زیاد هست (بزودی).
درباره جهل:
جهل، ماهیتا ً ناآگاهانه است و نامرئی. خروجی ِ آن، حماقت است. (ورودی؟ ندارد)
درباره سوال:
سوال ها، program counter های یک کامپیوتر بزرگ و موازی هستند.
سوال، یک جهل رسوا شده است.
متافور محاسبه ...(بزودی)
منطق:
افکار، وقتی در ذهن ما قرار داشته باشند، موجوداتی ارگانیک هستند.
(حتی وقتی در بیرون از آن باشند هم همینطور)
منطق ریاضی، بیش از حد جامد است.
افکار، موجودات نسبتا ً خود مدار(خود مختار)ی هستند.
اما افکار مایع تر از حیوانات هستند(!). مایع حجم ثابت دارد. مایع همیشه در ظرفش قرار دارد.
درباره مدل:
(بزودی)
نتیجه:
نتیجه، یک halt است. (بد)
جمعه، آذر ۲۴، ۱۳۸۵
Economy Plasticity
1-سیاست تشویق انرژی های جایگزین در کشورهای غربی به شدت جدی گرفته شده است. (نه فقط در بعد تحقيقات بلکه در همه جنبه ها از جمله قیمت گذاری).
2-حتی افزایش قیمت نفت در دنیا ممکن است
نتیجه چنین تصمیم (=راه حل)ی باشد (یعنی این افزایش احتمالا تعمدی و حسابگرانه بوده).
3-توطئه ای درکار نیست بلکه یک راه حل است و هوشمندانه است. منفعتهای درازمدت بیشمار مطرح است، گرچه هوشمندانه تر از آن است که درست باشد (گاهی اوقات زیادی-هوشمندانه بودن دلیلی برای رد فرض است!).
4-قسمت 2، یک فرض ابطال پذیر است اما تاریخ قضاوت خواهد کرد.
5-درصد بالایی از نفت خام مصرفی ایالات متحده براي حمل و نقل مصرف می شود.
flowchart
این ها توضیحی بود بر یک پست قدیمی:
در دراز مدت، افزایش بهای نفت، به شدت به نفع اقتصادِ کشورهایی مثل امریکا و اروپای غربی است، چون که در آستانه یک مرحله بعدی هستند. hydrogen,hybrid
توضیحات:
ظاهرا هیچکدام از آنها آنچنان ناراضی نیستند. این شبیه یک سیاست تربیتی است. مثل پلاستیسیتیِ مغزی که در محیط جدیدی قرار بگیرد.
ظاهراً گرچه هنوز منابع نفت ما تمام نشده، اما بزودی ما میمانیم و نفت مان؛ بی استفاده!
اقتصاد ما نفتی (یا اتمی!) خواهد بود، و اقتصاد آنها هیدروژن ی و غیره خواهد بود.
توضیح عکس
2-حتی افزایش قیمت نفت در دنیا ممکن است
نتیجه چنین تصمیم (=راه حل)ی باشد (یعنی این افزایش احتمالا تعمدی و حسابگرانه بوده).
3-توطئه ای درکار نیست بلکه یک راه حل است و هوشمندانه است. منفعتهای درازمدت بیشمار مطرح است، گرچه هوشمندانه تر از آن است که درست باشد (گاهی اوقات زیادی-هوشمندانه بودن دلیلی برای رد فرض است!).
4-قسمت 2، یک فرض ابطال پذیر است اما تاریخ قضاوت خواهد کرد.
5-درصد بالایی از نفت خام مصرفی ایالات متحده براي حمل و نقل مصرف می شود.
flowchart
این ها توضیحی بود بر یک پست قدیمی:
توضیحات:
ظاهرا هیچکدام از آنها آنچنان ناراضی نیستند. این شبیه یک سیاست تربیتی است. مثل پلاستیسیتیِ مغزی که در محیط جدیدی قرار بگیرد.
ظاهراً گرچه هنوز منابع نفت ما تمام نشده، اما بزودی ما میمانیم و نفت مان؛ بی استفاده!
اقتصاد ما نفتی (یا اتمی!) خواهد بود، و اقتصاد آنها هیدروژن ی و غیره خواهد بود.
توضیح عکس
package 1
1-در رای گیری باید اجازه رای منفی هم به مردم داده شود، تا مجبور نباشند برای انتخاب نشدن کسی، افرادی را بی هدف انتخاب کنند. (منشا: مهار/تحریک. تمایز نوروترنسمیتر. فیدبکهای مثبت
/خنثی
/منفی
trust در eBay)
2-(نوشتن آن فکرهای آنی و فرار مشکل است)
3-کل این گردش اطلاعات بالاخره باید از جایی تغذیه شود. اطلاعات دو نوع است: با منشا انسانی(کسی گفته) و با منشا عینی (طبیعت) (یعنی خودت فهمیده ای). در نوع اول روتِر هستیم و در نوع دوم چشمه.
4-بد و خوب یک مدل است. البته یک مدل ساده شده که باید توسط فرد ها پیاده شود. این مدل باید دقیق شود.
5-اصل همه چیزها در یک جعبه نگهداری می شود که سابقا به آن "دنیای مثل" می گفتند. هر کسی به سهم خود در وجود آن جعبه کوچک نقش دارد و عمیقاً حس مالکیت نسبت به آن دارد. محتویات جعبه به مفاهیم، وجود می بخشند. آنها زنده و از جنس گیاه هستند.
6-فشار بالا، تصلب شرائین و لخته های کوچک و بزرگ در خیابانهای شهر. داروی فشارخون.
7-تکه تکه
8-مشکل مزمن من در بیان مفاهیم، حاد است.
9-ریتم: با شنیدن آن صدا، من، او میشوم و تلاش برای خود ماندن در برابر او شدن، حس خوشایندی دارد. این ناخالصی، من بودن را مطبوع تر می کند(مثل آرسنیک در سیلیسیم و مثل پودر کاری در پیتزا)
10- (یادم رفت)
11-بخشی از مشکل به پراکندگی ربط دارد اما پراکندگی، موتور ماجرا هم است.
12-هدف فیلتر کالمن، (برای) کم کردن lag است!!
13-به هر کسی یک ساعت فرصت داده شد که کل باشد (کل=همه،جمع)
14-کاش خوابِ تمرکز هم میدیدم.
15-ریتم خواب REM، درست مثل ماشین لباس شویی است.
16-کارِ مولکولار، کارِ مولکولار
18-نکنه بدون اینکه بدونم عقلم زایل شده؟
19-من بودن: یک نوع تقدس است که من را من میکند.
20-تنهایی بصورت سکوت ذهن است.
21-یادآوری: هر خروجی، فقط با ورودی همنوع خودش موازنه می شود. همنوعی یعنی یکی بودن نمایش-درونی* (واسطه).
22-برای خروجی، ابتدا باید مدتی در وضعیت صرفاً-ورودی بود، سپس منتظر همگرایی نمایش-درونی ماند، آنگاه جریان خروجی تشکیل می شود. شادی یعنی "آها + خروجی".
23-هفته قبل تئوری بیزین رو واقعا فهمیدم.
24-کسی که متفاوت بود؟؟ نه، کسی که نمیتوانست غیر(متفاوت) از آن باشد!
25-زبان بدن: هر نمایش درونی*، خروجی خودش را هم دارد. هر حسی و فکری، در بیرون منعکس میشود. چه در چهره، چه در گفتار.
26-حالا میتونم به بقیه کار اپلیکیشن رسیدگی کنم.
*نمایش درونی = Internal Representation )(درون نما؟)
2-(نوشتن آن فکرهای آنی و فرار مشکل است)
3-کل این گردش اطلاعات بالاخره باید از جایی تغذیه شود. اطلاعات دو نوع است: با منشا انسانی(کسی گفته) و با منشا عینی (طبیعت) (یعنی خودت فهمیده ای). در نوع اول روتِر هستیم و در نوع دوم چشمه.
4-بد و خوب یک مدل است. البته یک مدل ساده شده که باید توسط فرد ها پیاده شود. این مدل باید دقیق شود.
5-اصل همه چیزها در یک جعبه نگهداری می شود که سابقا به آن "دنیای مثل" می گفتند. هر کسی به سهم خود در وجود آن جعبه کوچک نقش دارد و عمیقاً حس مالکیت نسبت به آن دارد. محتویات جعبه به مفاهیم، وجود می بخشند. آنها زنده و از جنس گیاه هستند.
6-فشار بالا، تصلب شرائین و لخته های کوچک و بزرگ در خیابانهای شهر. داروی فشارخون.
7-تکه تکه
8-مشکل مزمن من در بیان مفاهیم، حاد است.
9-ریتم: با شنیدن آن صدا، من، او میشوم و تلاش برای خود ماندن در برابر او شدن، حس خوشایندی دارد. این ناخالصی، من بودن را مطبوع تر می کند(مثل آرسنیک در سیلیسیم و مثل پودر کاری در پیتزا)
10- (یادم رفت)
11-بخشی از مشکل به پراکندگی ربط دارد اما پراکندگی، موتور ماجرا هم است.
12-هدف فیلتر کالمن، (برای) کم کردن lag است!!
13-به هر کسی یک ساعت فرصت داده شد که کل باشد (کل=همه،جمع)
14-کاش خوابِ تمرکز هم میدیدم.
15-ریتم خواب REM، درست مثل ماشین لباس شویی است.
16-کارِ مولکولار، کارِ مولکولار
18-نکنه بدون اینکه بدونم عقلم زایل شده؟
19-من بودن: یک نوع تقدس است که من را من میکند.
20-تنهایی بصورت سکوت ذهن است.
21-یادآوری: هر خروجی، فقط با ورودی همنوع خودش موازنه می شود. همنوعی یعنی یکی بودن نمایش-درونی* (واسطه).
22-برای خروجی، ابتدا باید مدتی در وضعیت صرفاً-ورودی بود، سپس منتظر همگرایی نمایش-درونی ماند، آنگاه جریان خروجی تشکیل می شود. شادی یعنی "آها + خروجی".
23-هفته قبل تئوری بیزین رو واقعا فهمیدم.
24-کسی که متفاوت بود؟؟ نه، کسی که نمیتوانست غیر(متفاوت) از آن باشد!
25-زبان بدن: هر نمایش درونی*، خروجی خودش را هم دارد. هر حسی و فکری، در بیرون منعکس میشود. چه در چهره، چه در گفتار.
26-حالا میتونم به بقیه کار اپلیکیشن رسیدگی کنم.
*نمایش درونی = Internal Representation )(درون نما؟)
دوشنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۵
پنجشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۵
circulation imbalance
ارسال شده توسط
Sohail S.
در
۱:۲۲ ب.ظ.
13
نظرات
برچسبها:
Dialogue Among Civilizations,
information logic,
neurosocialism
شنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۵
stations
- تنها تفاوت بین وضعیت آدم ها در این بوده که هر کدام کجا، در کدام ایستگاه، از اتوبوسشان پیاده شدند.
دوشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۵
To have Power is to feel Power
اکنون، در عصر اطلاعات، تنهاراه دیکتاتور ماندن برای تو این است که جلوی جریان اطلاعات را بگیری: پاگذاشتن روی جریان اطلاعات: شریان حیاتی آزادی.
در عصر اطلاعات، ما در عصر سانسور هستیم.
نورون سلولی است که اطلاعات ترشح میکند. تغذیه اش هم همان است. میخواهی بگویی انسان هم چیزی بیش از این نیست؟
در یک جامعه گرم، جهت جریان اطلاعات و قدرت از نسل بعد به قبل است (پسر به پدر) و در جوامع سرد (ما)، جهت اخبار و قدرت از نسل قبل به بعد است. (پدر به پسر)
شنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۵
V A L U E
بسیاری از خصوصیات روابط یک اجتماع را این تعیین می کند که:
ارزش دیگران برای تو، و ارزش تو برای تو.
(به صورت ناخودآگاه) در نظر انسانها چقدر است.
expectation:
حاصلخیزی = آن چیزی که تو از زمین انتظار داری
؟؟؟؟ = آن ارزشی که برای دیگران انتظار داری. دست دیگران
قیمت کار انسانی؛ قیمت حاصل دستِ انسان
قیمت اسپایک های نورون های کله تو
قیمت انسان
توضیح آذر87: بعدا ً فهمیدم آنچه نامش را value گذاشتم در حقیقت به مفهومی با نام trust مطرح می شود.
You said: "It is worse than expected". But hey, it is better than what YOU expect.
Why: معجزه یونانی چه بوده؟
Problem solving: چگونه؟
و یک نکته دیگر: Profusion
ارزش دیگران برای تو، و ارزش تو برای تو.
(به صورت ناخودآگاه) در نظر انسانها چقدر است.
expectation:
حاصلخیزی = آن چیزی که تو از زمین انتظار داری
؟؟؟؟ = آن ارزشی که برای دیگران انتظار داری. دست دیگران
قیمت کار انسانی؛ قیمت حاصل دستِ انسان
قیمت اسپایک های نورون های کله تو
قیمت انسان
توضیح آذر87: بعدا ً فهمیدم آنچه نامش را value گذاشتم در حقیقت به مفهومی با نام trust مطرح می شود.
You said: "It is worse than expected". But hey, it is better than what YOU expect.
Why: معجزه یونانی چه بوده؟
Problem solving: چگونه؟
و یک نکته دیگر: Profusion
پنجشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۵
Problem solving
- اسطوره های یونانی پر از الگو(پارادایم) برای حل مساله است؛ هرکول از فکرش استفاده می کرده و مرتب iq می زده.
چرا محتوای اسطوره های یونانی پر از تریک های فکری است؟ حل مساله عملی قهرمانانه بوده. نجات ها با ایده بوده اند.
- کلک و طریقه نجات از کلک: مرغکی قالب پنیری دید...!
نکته: کَلَک، با problem solving فرق دارد.
- معجزه یونانی چه بوده؟
- بکتاش بابادی: تمدن غربی، ادامه یونان باستان نیست.
- در چین باستان، برده ها از داغ روی پیشانی شناسایی می شدند. در یونان باستان، امکان آزادی برای برده ها وجود داشته.
پانویس: دشت کویر 7000 سال پیش دریایی بنام تیس بوده است.
یکشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۵
زمین ها خشکند
وقتی زمین ها حاصلخیز نباشد، با کار کوچکی، سود بزرگی بدست نمی آید.
ارزش کارانسانی کم خواهد بود. ارزش انسان کم خواهد بود. انسان برای حقوقی بیش ازاین ها خلق شده. اما میبینذ که ورس ضن اکسپکتد.
چه باید کرد؟ شاید بیابان زدایی.
یا بازگشت به سیبری؟! (بی شوخی)
.
ارزش کارانسانی کم خواهد بود. ارزش انسان کم خواهد بود. انسان برای حقوقی بیش ازاین ها خلق شده. اما میبینذ که ورس ضن اکسپکتد.
worse than expected
فرهنگی غالب می شود که در آن، برای دیگران و کار دیگران ارزش کمی قائل باشی. یعنی دیگران ارزش کمی برایت قائلند(تقارن). پس برای خودت ارزش کمی احساس می کنی چون آنچه حس می کنی آن است که دیگران در مورد تو حس می کنند. بدین ترتیب، نقشه زندگی هر کس، که از دنیا نبریده، به هم ریختن اوضاع به نفع سود متعفن خودش خواهد بود: کلک، حقه، تخریب (بقیه کلمات مربوطه را از حفظید)چه باید کرد؟ شاید بیابان زدایی.
یا بازگشت به سیبری؟! (بی شوخی)
.
دوشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۵
پنجشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۵
The 3 demons claws
My
Δαίμονας of present - όψη,
δαίμονας of past - σάρκα,
δαίμονας of future - δραστήριος ζωή
6 claws in two eyes
Δαίμονας of present - όψη,
δαίμονας of past - σάρκα,
δαίμονας of future - δραστήριος ζωή
6 claws in two eyes
سهشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۴
Ad·renal·ine Nation
خلاصه سخنرانی دکترعباس عدالت:
ایرانی ها در اثر حمله مغول دچار فاجعه زدگی (Post-Traumatic Stress Disorder) در سطح ملی شدند 1 2
پ.ن1. و هنوز آثار آن، گرچه خفیف ولی به وضوح، در ماها پیداست.
پ.ن2. نشانه های بالینی فاجعه زدگی، شامل: خود شیفتگی، مطلق گرایی، پرخاشگری، تحریک پذیری، بیقراری و گوش به زنگ بودن در شب، احساس مورد ظلم واقع شدن، نیاز به انتقام جویی و نیاز به ظلم کردن، کناره گیری و افسردگی،... ... ...
پ.ن3. انسان در این حالت وابسته به نورآدرنالین حاصل از وحشت خود می شود. این مکانیزم می تواند از اطرافیان کسب شود یا از گذشتگان به ارث برسد. به آیندگان هم خواهد رسید.
هول انگیزاست. همیشه، این واقعیت است که معلوم می شود عجیب تر از هر داستان است.
درمان: بله، درمان هم دارد.
ایرانی ها در اثر حمله مغول دچار فاجعه زدگی (Post-Traumatic Stress Disorder) در سطح ملی شدند 1 2
پ.ن1. و هنوز آثار آن، گرچه خفیف ولی به وضوح، در ماها پیداست.
پ.ن2. نشانه های بالینی فاجعه زدگی، شامل: خود شیفتگی، مطلق گرایی، پرخاشگری، تحریک پذیری، بیقراری و گوش به زنگ بودن در شب، احساس مورد ظلم واقع شدن، نیاز به انتقام جویی و نیاز به ظلم کردن، کناره گیری و افسردگی،... ... ...
پ.ن3. انسان در این حالت وابسته به نورآدرنالین حاصل از وحشت خود می شود. این مکانیزم می تواند از اطرافیان کسب شود یا از گذشتگان به ارث برسد. به آیندگان هم خواهد رسید.
هول انگیزاست. همیشه، این واقعیت است که معلوم می شود عجیب تر از هر داستان است.
درمان: بله، درمان هم دارد.
اشتراک در:
پستها (Atom)
