و چون که همه شان آن را می دانند دیگر به کسی نمی گویندش. و آن راز را اگر بدانی در زمره پیران محسوب می شوی. آن راز شاید یک qualia و آن شاید یک درد باشد (همان pain کلینیکی). از کجا میدانم؟
(روزی در زمان یک بیماری ...) یک پیرمرد دیدم و در دلم شدیدا با او هم-ذات-پنداری (متقابل) کردم.
پ.ن. سوال شد که آن راز چیست؟. جوابم آمد که
- شما جوانید و به شما نمی گویم. اگر هم جوان نیستید، جوان ها می بینند بده
- من پیر شدم، زیرا یک بار با خود گفته ام: «آهان، که اینطور»
- اصولا یک راز را نمی توان گفت - یا نباید گفت. چرا که در این صورت دیگر خاصیت راز را ندارد. یا نداشته
- پیر شدیم رفت
- پیری بد دردیه
- جوونیم رفت
- اصولا همه میگن پیر شدیم رفت، حتی من
